X
تبلیغات
رایتل
دوستدار همیشه گی نازنین و غزل و افسانه
شنبه 19 بهمن 1387
چقدر ساده و آسون رفتی تنها

چقدر ساده و آسون رفتی تنها

دلمو غریب گذاشتی تویه این غربت صحرا

می خوام امشب عکساتو پاره کنم

فکری به حال این دل ساده و بیچاره کنم

فکر نکن عاشقتم، میمیرم من، تک و تنها

نه من می خوام برم به شهری که دلا ز سنگ هاست

دیگه یاد و عشق تو رفته حالا ته دریا

دریایی که از چشمام ساختم واسه غرق تو و غم هام

کاشکی ببینی که چه زشتی پشت اون نقاب زیبات

خودتم اینو میدونی بی نقاب کسی نمی خواد

برو اونجا که میگن دلا همه ناز و قشنگه

ولی تو نمی دونی اونجا همه عشقا دو رنگه

می دونم میبینمت تو رو یه روز تک و تنها

اون موقع میگی به من چرا دلا همه ز سنگ هاست