X
تبلیغات
رایتل
دوستدار همیشه گی نازنین و غزل و افسانه
یکشنبه 20 بهمن 1387
فصل جدید من و تو

 

من و تو دیگر ما نمی شود ای عزیز رفته 

من و تو

من و تو خانه ی عشقمان را سست بنیاد کردیم

گرچه قصری ساخته بودیم زیبا ولی اندرون دیوار هایش چه بود؟

اندرون دل هایمان چه بود؟

روز به روز بر آجر های عشقمان می افزودیم به خیال خود

ولی ای عشق بر باد رفته من با اولین زلزله ای که آمد

کاخ عشقمان ویرانه ای شد

که خود نیز از آن در فراریم

آری آجر های عشقمان را بدون فکر روی هم چیدیم و شاید....

می دانم تقصیر تو نیست. لعنت بر این زلزله شوم .

 ولی چه کسی کاخ عشقمان را سست بنیاد کرد؟

     من و تو

نمی گویم باز آی تا این ویرانه ی شوم را دگر بار سازیم

گویم حال که قصد رفتن داری ای محبوب دل آزار من چرا با سنگ های کاخمان مرا شکنجه می دهی؟

آجر هایی  که خود روی هم گذاشتیم.

برو تا این ویرانه را ویرانه تر نکنیم

گر قصد ماندن داری من درمانده از عشق را آزار مده.

خدای من این چه رسمیست ؟       خدای من این چه رسمی بود؟

نه میرود تا با خاطرات شیرینش        با غم های رنگارنگم تنهایم گذارد 

حال که مانده به کدامین جرمم این چنین دانسته آزارم میدهد؟

آیا این بهای عشق بود؟؟؟

تو رفتی به سلامت.!. ولی هنوز خاطراتت در کنج قلب من مانده.