X
تبلیغات
رایتل
دوستدار همیشه گی نازنین و غزل و افسانه
سه‌شنبه 3 شهریور 1388
مرگ من

مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار آلود دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور

مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ای امروزها دیروزها

دیدگانم همچو دالانهای تار
گونه هایم مرمر های زرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد و درد

می خزند آرام روی دفترم
دستهایم فارق از افسون شعر
یاد می آرم که در دستان من
روزگاری شعله می زد خون شعر

خاک می خواند مرا هر دم به خویش
می رسند از ره که در خاکم نهند
آه شاید عاشقانم نیمه شب
گل به روی گور غمناکم نهند

بعد من ناگه به یک سو می روند
پرده های تیره ی دنیای من
چشم های نا شناسی می خزند
روی کاغذ ها و دفتر های من