X
تبلیغات
رایتل
دوستدار همیشه گی نازنین و غزل و افسانه
یکشنبه 23 آبان 1389
مجموعه قطعات عاشقانه

قفسم را مشکن

تو مکن آزادم

گر رهایم سازی

به خدا خواهم مرد

من به زنجیر تو عادت دارم

بار ها در پی این فکر که در قلب توأم

با تو احساس سعادت کردم

به خدا خوش بختم

  
  

مگر نه اینکه خدا

ترا قسمت من کرد

می خواهم برای تو

خودم را قسمت کنم

تکه تکه

ذره ذره

تا بیشتر نگاهت کنم

و بیشتر نگاهم کنی

و بیشتر که دلت تنگ شد

سهم خودت را ببری

می خواهم آنقدر

خودم را قسمت کنم

تا همه بگویند

"خدا" من را قسمت تو کرد...

 


 


آری ...باز هم مثل همیشه برای تو می نویسم.......

برای تویی که مقصود تمام نوشته های منی ......

تویی که الفبای عشق را به من آموختی .......

تویی که مرا سر گردان دنیای قشنگ عاشقی کردی .......

تویی که قلم روان قلبم را به دست دلم دادی

تا برای اولین بار برای تو بنگارد ......

تویی که دگر هیچگاه نمی توانم از کنارت

با بی تفاوتی بگذرم ......

تویی که چیزی به من هدیه کردی

تا غمخوار و همدم تنهایی هایم باشد .....

تویی که فقط تو را از او می خواهم و بس ..........

تویی که هیچ در وصف مهر بانی های بی پایانت نمی یابم .......

و تنها حرف و کلامی که برایت می یابم این است:

با تمام وجودم **دوستت دارم **

بی نهایت .......

با صداقت .....

تا قیامت ..........

 


  دنیایم را میدهم

برای لبخندت،

هراسی نیست...

شاد که باشی

دنیا دوباره از آن من

خواهد شد...

   

 

 


 

دل من

پشت سرت

کاسه آبی شد و ریخت...


کی شود

پیش روی تو

اسپند شوم؟!؟

 

 


 

 

سادگی را در تو دیدم با تمام

پیچش و دل درد ناهنگام این عشق

تو یعنی آسمان

یعنی زمین

یا تمام قطره ها از آبهای بیکران

تو تمام من

تمام احساسهای بی دریغ دوست داشتن

...

 


 
 


تو برای من آفریده شده ای

برای با من بودن

دستانت برای جستجوی کورترین نقاط اندامم

پاهایت بر ای قدم زدن نزدم

دهانت برای با من سخن گفتن

و چشمانت

برای نگریستن به انزوای فرسوده روحم

می دانم که می دانی

من هم برایت با رها گریسته ام

لبانم لرزیده

و گوشهایم

در حسرت لحظه ای که بگویی دوستت دارم

بگویی

حتی برای لحظه ای ترکت نخواهم کرد

لیک

آن روز هرگز نخواهد آمد

و من باز هم در خلوت

به حرمت لحظه وداع خواهم اندیشید

 

 


 

ای همسفرو همصدای من

امروزجای خالی تورا با سکوتم پر می کنم

ولی دیگر طاقت ندارم

نمی توانم تو را در خاطره ها نقاشی کنم

اما می دانم که تو می آیی

زود تر از دیر

آمدنت نزدیک است

ومن جای خالی تورا می خواهم با قاصدک ها تقسیم کنم

با چشمانت گرمی ده

تا آن زمان که می آیی

در انتظارت هستم

در انتظار............!



 

  
 

تنهایی بی تو...........


درهنگام بودن ونبودن ها آنجا که آونگ زمان بی پروا مینوازد بوی حسرت


بر امواج ناهمگون ذهنم تلنگر می زنند در غروبی دلگیر "*ای کاش"*های زندگی ام را مرور


میکنم...............!!!



 

خوشبختی من

پیدا کردن

"تو"

از میان

این همه ضمیر بود

 


 
 

آمدم بی انکه بدانم چرا...


تو می دانی؟


درست آمدم؟


حتی نمی دانم چرا؟!!!


بی تو آمدن چه سود؟


بی نگاه تو باران خواهد بارید؟


بی تو سکوتم دردآور است...

 



تویی که نگاهت گرمای پاییزان من است .

از تو چه گوییم که باران را برای تو ، و زیر باران ماندن را تنها ، برای با تو ماندن می خواهم .

عاشقانه پاییز را دوست دارم ، دلم برای آسمان ابریش تنگ است ،

و گوش دلم عاشقانه منتظر شنیدن قدم های باران .

من تنها عاشقانه منتظرت هستم .

 


 

یک برگ دیگر از تقویم عمرم را پاره میکنم

امروز هم گذشت

با مرور خاطرات دیروز

با غم نبودنت

و سکوتی سنگین

و من شتابان در پی زمان بی هدف فقط میدوم

میان کوچه های تاریک غربت و تنهایی صدای قدمهایت را می شنوم اما تو نیستی

فقط صدایی مبهم

تو رفتی و خورشید را هم بردی

و من در این کوچه های تنگ و تاریک سرگردانم و منتظر

...

 

 

نگاه تو تلخ

اشک های من شور

یادت شیرین


زندگی "با مزه" ای دارم ..!