ای مرا آزرده از خود؛ گر پشیمانی بیا
نغمه های ناموافق؛ گر نمی خوانی بیا
تا که سر پیچیدی از راه وفا، گفتم: برو
جز وفا؛ اکنون اگر راهی نمی دانی بیا
یک نفس با من نبودی مهربان، ای سنگدل
زان همه نامهربانی؛ گر پشیمانی بیا
تاب رنجوری ندارم، در پی رنجم مباش
گر نمی خواهی که جانم را برنجانی ، بیا
خود تو دانی دردها بر جان من بگذاشتی
تا نفس دارم اگر در فکر درمانی بیا
دشمن جانم تو بودی، درد پنهانم ز توست
با این همه شکوه ها ، گر راحت جانی بیا
من گریه نخواهم کرد من اشک نخواهم ریخت
من خسته نخواهم شد افسرده نخواهم شد
فریاد زنم فریاد:
من عشق نمی خواهم
معشوق نمی خواهم می خندم و می رقصم
فریاد زنم فریاد :
اینگونه خزانم را در عشق نهان کردم
من درد جدا بودن بر گور عیان کردم
افسوس نخواهم خوردافسانه نمی بافم
بر شانه هر بادی کاشانه نمی سازم
من زشت نمی گویم بر چهره معشوقم
اوخوب و وفادار ست من خسته و رنجورم
امروز چنان دیروز افسوس نخواهم خورد
من یادگرفتم عشق بیگانه نمی داند
عجیب ترین دانستنی های دنیا
در این دنیای عجیب و غریب از دیدن خیلی از چیزها هاج و واج می شوی این هم گوشهای از آن اطلاعات عجیب . در این دنیای سرشار از شگفتی نمیشه خیلی از چیزها را باور نکنی .
یک سوسک حمام میتواند 9 روز بدون سر زندگی کند تا اینکه از گرسنگی بمیرد.
یک کوروکودیل نمیتواند زبانش را بیرون در بیاورد.
حلزون میتواند 3 سال بخوابد.
به طور میانگین مردم از عنکبوت بیشتر میترسند تا از مرگ!
اگر جمعیت چین به شکل یک صف از مقابل شما راه بروند، این صف به خاطر سرعت تولید مثل هیچوقت تمام نخواهد شد.
خطوط هوایی آمریکا با کم کردن فقط یک زیتون از سالاد هر مسافر در سال 1987 توانست 40000$ صرفهجویی کند.
ملت آمریکا بطور میانگین روزانه 73000 متر مربع پیتزا میخورند.
چشمهای شترمرغ از مغزش بزرگتر است.
بچهها بدون کشکک زانو متولد میشوند. کشککها در سن 2 تا 6 سالگی ظاهر میشوند.
کوبیدن سر به دیوار 150 کالری در ساعت مصرف میکند.
پروانهها با پاهایشان میچشند.
گربهها میتوانند بیش از یکصد صدا با حنجره خود تولید کنند در حالیکه سگها کمتر از 10 تا!
ادرار گربه زیر نور سیاه میدرخشد.
تعداد چینیهایی که انگلیسی بلدند، از تعداد آمریکاییهایی که انگلیسی بلدند، بیشتر است!!
فیلها تنها حیواناتی هستند که نمیتوانند بپرند.
هر بار که یک تمبر را میلیسید 10/1 کالری انرژی مصرف میکنید.
فورییه 1865 تنها زمانی بود که ماه کامل نشد.
کوتاهترین جمله کامل در زبان انگلیسی I am است.
تمام خرسهای قطبی، چپ دست هستند.
اگر یک ماهی قرمز را در یک اتاق تاریک قرار دهید، کم کم رنگش سفید میشود.
اگر به صورت مداوم 8 سال و 7 ماه و 6 روز فریاد بزنید، انرژی صوتی لازم برای گرم کردن یک فنجان قهوه را تولید کردهاید.
در مصر باستان افراد روحانی تمام موهای بدن خود را میکندند حتی ابروها و موژهها.
کوتاهترین جنگ در تاریخ در سال 1896 بین زانزیبار و انگلستان رخ داد که 38 دقیقه طول کشید.
در 4000 سال گذشته هیچ حیوان جدیدی رام نشده است.
هیچوقت نمیتوانی با چشمان باز عطسه کنی.
تعداد انسانهایی که به وسیله خر کشته میشوند، از انسانهایی که در سانحه هوایی میمیرند بیشتر است.
چشمهای ما از بدو تولد همین اندازه بودهاند، اما رشد دماغ و گوش ما هیچوقت متوقف نمیشوند.
هر تکه کاغذ را نمیتوان بیش از 9 بار تا کرد.
در هرم خئوپوس در مصر که 2600 سال قبل از مبلاد ساخته شده است، به اندازهای سنگ به کار رفته که میتوان با آن دیواری آجری به ارتفاع 50 سانتیمتر دور دنیا ساخت.
اگرتمام رگهای خونی را در یک خط بگذاریم، تقریبا 97000 کیلومتر میشود.
وقتی مگس بر روی یک میله فولادی مینشیند، میله فولادی به اندازه دو میلیونیم میلیمتر خم میشود.
آمریکا تا 50 میلیون سال دیگر دو نیم خواهد شد.
عدد 2520 را میتوان بر اعداد 1 تا 10 تقسیم نمود، بدون آنکه خارج قسمت کسری داشته باشد.
30 برابر مردمی که امروزه بر سطح زمین زندگی میکنند، در زیر خاک مدفون شدهاند.
تنها حیوانی که نمیتواند شنا کند، شتر است.
شیشه در ظاهر جامد به نظر میرسد ولی در واقع مایعی است که بسیار کند حرکت میکند.
در هر ثانیه بیش از 5000 بیلیون بیلیون الکترون به صفحه تلویزیون برخورد میکند و تصویری را که شما تماشا میکنید، بوجود میآورد.
شانس شبیه بودن دو اثر انگشت، یک به 64 میلیارد است.
یک لیتر سرکه در زمستان سنگینتر از تابستان است.
قد انسان تا 20، 25 سالگی و گاها 40 سالگی بلند میشود و از چهل سالگی به بعد، قد انسان هر دو سال حدود 6 میلیمتر کوتاه میشود.
فقط با از دست دادن یک درصد از آب بدن، احساس تشنگی میکنیم!
دهان انسان روزانه یک لیتر بزاق تولید میکند.
چیتا یا یوزپلنگ سریعترین حیوان خشکی است. او در عرض فقط 3 ثانیه 100 کیلومتر در ساعت سرعت میگیرد. رکوردی که حتی سریعترین خودروهای فراری هم نتوانستهاند بشکنند.
کرمهای ابرشیم در 56 روز، 86 هزار برابر خود غذا میخورند.
تنها قسمت بدن که خون ندارد، قرینه چشم است.
شتر در 3 دقیقه 95 لیتر آب میخورد
|
نریمان فاضلی | |
|


|
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه show picture را بزنید |
|
|


|
| ||||||
|
خواب دیدم خواب اینکه مرده ام
خواب دیدم خسته و افسرده ام روی من خروارها از خاک بود وای قبر من چه وحشتناک بود تا میان گور رفتم دل گرفت قبر کن سنگ لحد را گل گرفت بالش زیر سرم از سنگ بود غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود ناله می کردم ولیکن بی جواب تشنه بودم تشنه ی یک جرعه آب خسته بودم هیچ کس یارم نشد زان میان یک تن خریدارم نشد هر که آمدپیش حرفی راند و رفت سوره ی حمدی برایم خواند و رفت نه شفیقی نه زفیقی نه کسی ترس بود و وحشت و دلواپسی آمدند ازراه نزدم دو ملک تیره شد در پیش چشمانم فلک یک ملک گفتا بگو نام تو چیست آن یکی فریاد زد رب تو کیست ای گنهکار سیه دل بسته پر نام اربابان خود یک یک ببر در میان عمر خود کن جستجو کارهای نیک و زشتت را بگو گفتنم عمر خودت کردی تباه نامه ی اعمال تو گشته سیاه ما که ماموران حق داوریم اینک تو را سوی جهنم می بریم دیگر آنجا عذر خواهی دیر بود دست و پایم بسته در زنجیر بود ناامید از هر کجا ودلفکار می کشیدندم به خفت سوی نار ناگهان الطاف حق آغاز شد
ازجنان درهای رحمت باز شد مردی آمد از تبار آسمان نورپیشانیش فوق کهکشان چشمهایش زندگانی می سرود درد را از قلب آدم می زدود گیسوانش شط پر جوش و خروش در رکابش قدسیان حلقه به گوش صورتش خورشید بود وغرق نور جام چشمانش پر از شرب طهور لب که نه سر چشمه ی آب حیات بین دستش کائنات و ممکنات خاک پایش حسرت عرش برین طره یی ازگیسویش حبل المتین بر سرش دستار سبزی بسته بود به دلم مهرش عجب بنشسته بود در قدوم آن نگار مه جبین از جلال حضرت عشق آفرین دو ملک سر را به زیر انداختند بال خود را فرش راهش ساختند غرق حیرت داشتند این زمزمه آمده اینجا حسین فاطمه صاحب روزقیامت آمده گوئیا بهر شفاعت آمده سوی من آمد مرا شرمنده کرد مهربانانه به رویم خنده کرد گفت آزادش کنید این بنده را خانه آبادش کنید این بنده را اینکه اینجا این چنین تنها شده کام او با تربت من وا شده مادرش او را به عشقم زاده است گریه کرده بعد شیرش داده است اینکه می بینید در شور است و شین ذکر لا لا ئیش بوده یا حسین دیگران غرق خوشی و هلهله دیدم او را غرق شور و هروله با ادب در مجلس ما می نشست او به عشق من سر خود را شکست سینه چاک آل زهرا بوده است چای ریز مجلس ما بوده است خویش را در سوزعشقم آب کرد عکس من را بر دل خود قاب کرد اسم من راز و نیازش بوده است خاک من مهر نمازش بوده است پرچم من را به دوشش می کشید پا برهنه در عزایم می دوید اقتدا بر خواهرم زینب نمود گاه می شد صورتش بهرم کبود بارها لعن امیه کرده است خویش را نذررقیه کرده است تا که دنیا بوده از من دم زده او غذای روضه ام را هم زده اینکه در پیش شما گردیده بد جسم و جانش بوی روضه می دهد حرمت من را به دنیا پاس داشت ارتباطی تنگ با عباس داشت نذر عباسم به تن کرده کفن روز تاسوعا شده سقای من گریه کرده چون برای اکبرم با خود او را نزد زهرا می برم هر چه باشد او برایم بنده است او بسوزد صاحبش شرمنده است در مرامم نیست او تنها شود باعث خوشحالی عدا شود در قیامت عطر و بویش می دهم پیش مردم آبرویش می دهم باز بالاتر به روز سر نوشت میشود همسایه ی من در بهشت آری آری هر که پا بست من است نامه ی اعمال او دست من است | ||||||
پنجره ها رو وا کنین که عشقم از سفر میاد
برای غربت شبم مژده ای از سحر میاد
صدای پاشو می شنوم تو کوچه ها قدم زنون
پر می کشه دلم براش به سوی ماه تو آسمون
آهای آهای ستاره ها فانوس راه اون بشین
بگین بیاد از این سفر تو این شب ستاره چین
پنجره ها رو وا کنین گل بریزین سبد سبد
میاد که پیشم بمونه گفته نمی ره تا ابد
ستاره ها بهش بگین جدایی و سفر بسه
بگین به این شکسته دل یه عمره دلواپسه

منم تنهـــا، منم بی کس
منم مانند آن شمعی که در غربت برای قلب بی نورم همیشه اشک می ریزم.
منم خاکستری سرد و بی احساس.

منم آن تک درخت بی گناه و بی برگ.
منم دلمــــرده ی غمگین.
منم بیزار از عشق و از محبت های بی فرجام.
چــــــرا از من نمی پرسی؟ چــــرا اینگونه غمگینم؟!!
توی روزگاری که دل واسه شکستنه
قیمت طلای دل قد سنگ و آهنه
بین این همه غریبه یه نفرمثل تو میشه
آشنایی که تو قلبم می مونه واسه همیشه
تو نباشی چه کسی منو نوازش می کنه
با صبوری با من دل خسته سازش می کنه
تو نباشی نمی خوام لحظه ای رو سر بکنم
نمی دونم بعد تو من چی رو باور بکنم
نمی تونم نمی تونم که تو رو رها کنم
بعد تو من چه کسی رو عشق من صدا کنم
تو نباشی چه کسی منو نوازش می کنه
با صبوری با من دل خسته سازش می کنه
توی روزگاری که عشق دیگه رسم زندگی نیست
وقتی تو دلهای سنگی هیچ کسی همیشگی نیست
بین این همه غریبه یه نفرمثل تو میشه
آشنایی که تو قلبم می مونه واسه همیشه
تو نباشی چه کسی منو نوازش می کنه
با صبوری با من دل خسته سازش می کنه
رفته بودیم که دور از انظار دیگران، ساعتی با سرگردانی یک عشــق بی پناه
زیر روشنایی ماه، گردش کنیم. آسمــان کاملا بود. مهذا پاره ابری سیاه، صورت نازنین
ماه را در سیاهی خود ناپدید می کرد!
گفتم: آسمان باین صافی، معلوم نیست این قطعه ابر سیاه، از گریبان ما چه می خواهد؟
اشاره به ابر کرد، آهی کشید و گفت: آن! ابر نیست!
عصاره است. عصاره ناله های پنهــانی عشـــاق واقعی است... روی ماه را پوشانده است.
تا مــاه شاهد عشق دروغ مـــن و تـــو نباشد....
نمیدانم چرا رفتی ...
نمیدانم چرا !!!
شاید خطا کردم و تو ...
بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی
نمیدانم کجا؟! تا کی؟! برای چه؟!
ولی رفتی ... و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
روزی هزار بار بر صفحه دل بنویس : میان بود و نبودش
تنها یک حرف فاصله است !
به همین سادگی.............
ومن روز و شب جریمه سنگین رفتنت را پرداختم
وجز دل که روزی هزار بار خراش افتاد............
کسی نفهمید که از ب بودنت
به که پیغام دهم ؟
به شباهنگ که شب مانده به راه
یا به انبوه کلاغان سیاه
به که پیغام دهم ؟
به پرستو که سفر میکند از سردی فصل
یا به مرغان نکوچیده به مرداب نگاه
به که پیغام دهم؟
دست من دست تو را میطلبد
چشم من روی تو را میجوید
لب من نام تو را میخواند
بی تو از خویش گریزانم من
دل من باز تو را میخواهد
به که پیغام دهم ؟
کاش بر سینه خویش
نقشی از عشق تو حک می کردم
تا پس از مرگ دلم
یادگاری ز تو و عشق تو
با خود ببرد
ولی افسوس که دیگر قلبم
تاب این زخم ندارد
ای وای.......
نازنینم!
باز مهربانی چشمهایت،
پنجره ی خیالم را ستاره باران کرد!
باز گرمی دستانت،
روحم را تا دورترین،لمس یادها برد!
به صدای امواج !
به برگ برگ شاخه های درختان !
به بی قراری بادهای سرگردان !
به آواز قمری های حیاتم قسم!
نـــمی توانم پلکهایم را به روی خیال تو ببندم!
نــــمی توانم!
نــمی توانم عطر یاد تو را،از چارفصل دلم پاک کنم!
نـمی توانم!باورکن،نمی توانم!

نازنینم!
ایـــن همـــه فاصله را چگونه تاب بیاورم؟
ایـــن همــــه روز راچگونه به تنهایی دوره کنم؟
ایـــن همـــه شمع را با چه رنگی از امیّد، روشن نگه دارم؟
ایـــن همــــــه فصل را تا به کی،خط بزنم؟
چگونه دوستت دارم ها را ترسیم کنم
که کلمه ای حتی،از یاد نرود؟
قصه ی ایـــن همــه دلتنگی را،
با کدام قلم،برایــت بنگارم؟
آخــــر برای تک تک واژه های بی قراریم،
قلمها را طاقتی نیست!
به اندازه ی تمامـی ابرهای دنیــا،
دلم گرفته است!
به دیدار ایــــن دل غمگین بیا!
شانه هایــت رابرای ایــــن هــمه بارش،کم دارم!
پرستوها چرا پرواز کردید؟
جدایی را شما آغاز کردید...
جدایی بی وفایی قهر و دوری
همه باشند گناه آشنایی....
کاش می دانستم این روزها چه بهایی دارد!!!
کاش می دانستم آخر قصه ی روزگار چه می شود!!!!!!!!
گفتی از دل تنگم بگم دل من تنها به خاطر دوری از تو تنگه عزیزم
. نمی دونم چی بگم شاید بعضی وقت ها سکوت مفهوم خیلی
از حرف ها رو بگه ولی بدون, توی دلم خیلی گفتنی هاست
که می خواد فریاد بزنه ولی شرمش می گیره از تو .
آخه دوست نداره تو رو با حرفهای غمگینش ناراحت کنه سکوت می کنه
همین قدرقانع هستم که بیام و اینجا چند سطری خط خطی کنم و برم ....

می خواهم از تو بنویسم
قلم را روی کاغذ فشار می دهم
اما هیچ نمی نویسم
نمی توانم
از تو هیچ به یاد نمی آورم
تنها نامی که ماه هاست بر زبان
نیاوردمش
و یک مشت خاطره
که آنقدر پوسیده اند که نمی دانم
چند سال پیش آنها را نوشته ام
با آنها چه کنم؟
با تو چه کنم؟
با کسی که از او جز یک نام و مشتی خاطره هیچ ندارم !
حتی نامت هم برایم نا آشنا شده است
به راستی تو کیستی؟.........
نمی دانم !
باز مثل هر شب بغضی راه گلویم را سد کرده است
می خواهم نامت را صدا کنم
اما نمی توانم
باد می وزد و دفتر خاطرات را ورق می زند
در میان خاطرات پوسیده ام باز تو را می بینم
اشک هایم جاری می شوند
خاطرات پوسیده را به قلبم می فشارم تا یاد تو آرامم کند
دفتر خاطرات خیس می شود
و نوشته هایم آرام آرام محو می شوند
تمام دفترم سفید می شود
تنها یک کلمه در آن باقی می ماند
و من میدانم که. . .
نام تو هرگز محو نخواهد شد !


|
| |

| ||

| ||

|
|
| |

|
| |

|

|
| ||

| ||

| ||

| ||

| ||

|
![]()
| ||||||