X
تبلیغات
رایتل
دوستدار همیشه گی نازنین و غزل و افسانه
سه‌شنبه 10 دی 1387
نوشتن

http://pedramatish.persiangig.ir/other/l0q348ws3aufom59vkob.jpg

شروع می کنم به از تو نوشتن کاغذ مست می گردد قلم به رقص در می آید نمی دانم
چرا هر وقت می خواهم چیزی از تو بر روی کاغذ بیاورم واز تو بنویسم
وجودم،قلمم،کاغذم همه و همه به وجد می آییم.عزیزم!تمام شب در خیالت گریستم
هنوز پاییز چشمانت را روی شاخه های سرد انتظار جستجو می کنم نمی دانی چقدر
محتاج نوام.هنوز کاغذهایم به شوق نگاهت رنگ کاهی را پس می زند وتمام شب
وتمام ثانیه ها، یکی یکی می گذرندوبه دریا ها اشک هایم روان می شوند انگار
تاب دیدن پاییز چشمانت را ندارد کاش برگردی زود،کوچه بی تو دل تنگی دارد
کاش برگردی زود ومی دیدی که دلم بی تو چه حالی دارد ببینی که هنوز حلقه
زرد خورشید داغ تنهایی من را دارد کاش زود برمیگشتی تا قاب عکس روی دیوار
تهی از چهره تو نباشد وتمام صفحات دفترم از حرف ونگاه واسم تو پر شود کاش
زود بر می گشتی.تو اگر برگردی من تمام شاخه های گل یاس را با تمام احساس
تقدیمت می کنم.