X
تبلیغات
رایتل
دوستدار همیشه گی نازنین و غزل و افسانه
شنبه 19 بهمن 1387
حدیثم را نمی دانی
حدیثم را نمی دانی تمام مردم این شهر می دانند

ز هرکس نام من پرسی به هرکس نام من گویی

سری جنباند و گوید ولش کن مرد بدنامی است

حدیثش از همه رنگ است رفیق باده و بنگ است

ولی با این همه ناپاکی و بی باکی ما

شبنم صبح خجل می شود از دیدن ما